شهریـور چِ زود گذشـت نـه ؟ مامانـم هنـوز خوب نشُده . چروک شُده ، پیـر شُده ، لاغـر شُده .. حتی اگرم خوب بشِه کِ اینـآ برنمیگرده :( .. زندگی ـمون روالِ قبل نیسـت ..کآش زودتـر خوب بشـِه .. خیلی گناه داره .. :(
اِمروز صُبـح دفـاع پـایـان نـامـه خواهـرم بـود . شیرینـی میـوه گرفتـه بودیـم ، رفتیـم . بابـا رسونـد و اومَد کمک . یکـم دیـر رسیـد ، استـآدا نشسـتـن ، هیچکس نبـود ، جُـز تـک تـوک .. استـآدش هِ
برچسب:
نویسنده: نگار نیکفر
برچسب:
نویسنده: نگار نیکفر
برچسب: روزا,
نویسنده: نگار نیکفر
من بیشتر بلاگفآ هستم . اینجا خیلی بی روحِ . خیلی اتفاقات افتآد .. یِ مدت مامانم مریض بود . جسمی نبود البتـه . خیلی روزایِ بدی بود . من تحمل نداشتـم . اون دو شبی کِ اونجا بودیـم یِ جوری شُده بودم . گاهی تهوع خفیف . بعد از اون تا 1 هفتـه خواب نداشتـم . الان به مُرور داره بهتـر میشه . مامان ـَم هم یکم بهتره . فقط ظاهرا گوشِش گرفتـه .. اما خداروشکر بهتـره :)
با اونم هَمش دعوا و آشتی .. دوستیمون کلا ر
برچسب:
نویسنده: نگار نیکفر